| ماندن همیشه سخت تر از رفتن است |
| ساعت ۱۱:۱۱ ب.ظ روز سهشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ |
|
امشب دومین شبی است که عزیز دلم خانه نیست. بزرگ شده آن قدر بزرگ که تنها به مسافرت می رود آن هم نه ده کیلومتر و بیست کیلومتر آن طرف تر هزار کیلومتر دور تر از مادر .وای خدای من چطور اجازه دادم که برود نمی دانم.آن قدر گریه کرد . خواهش و تمنا کرد که دلم نیامد نه بگویم.یک ماه است که هرروز می پرسد مامان کی عروسی خاله میشه پس .بی صبرانه منتظر رفتن بود وقتی پدرم چند روز پیش برای انجام کار ی به تهران آمده بود دیگر طاقتش تمام شد و آن قدر التماس کرد که راضی شدم.می دانستم که می ماند و خوش می گذراند ولی حواسم به دل خودم نبود.امشب یک دریا گریه کردم دلم تنگ دیدنش است.دو روز است که حرف هم نزدم با پاره ی تنم که نکند دل تنگم شود .تجربه دارم که می گویم .هر بار می رویم شیراز همان شب اول با علی که حرف می زند آن قدر گریه می کند که دلم کباب می شود .برای همین از پریشب که رفته هر دو ساعت یک بار زنگ می زنم و احوالش را می پرسم و صدای جیغ و خنده اش را که دورادور می شنوم آرام تر می شوم. این اولین باری نیست که عزیزدلم بدون من می خوابد ولی اولین بار است که من در خانه هستم و او نیست.ماندن همیشه سخت تر از رفتن است.یادم افتاد به شبی که برای زایمان امیر حسین بستری بودم و ریحانه با علی رفته بود منزل پدرش .آنجا سر سفره ی شام یک دفعه گریه می کند و می گوید مامان مریم و آن قدر مظلومانه گریه می کند که علی از سر سفره بلند می شود و لباس تنش می کند تا با هم بیرون بروند شاید آرام شود و بعد مادرم را از بیمارستان فرستادم خانه تا عزیزکم کمتر دل تنگی کند چون مادرم تنها کسی است به جز من که ریحانه در آغوشش آرام می شود.. یا شب هایی که امیر حسین بستری می شد و من بیمارستان بودم و او خانه.آن شب ها هم دلم برایش تنگ می شد اما این قدر غمگین نبودم که حالا هستم.خدایا چه کشیده دخترم آن شب ها.ماندن همیشه سخت تر از رفتن است.دیشب رفتم در اتاقش در تختش عروسکش را بغل کردم و تا توانستم عطر خوش تنش را استشمام کردم خدا را شکر کردم که هزار کیلومتر آن طرف تر دخترم سالم و خندان است که دوباره می بینمش که این دوری 48 ساعت دیگر تمام می شود و دعا کردم برای زهرای عزیز مادر انار و همه ی مادرانی که دیگرهیچ وقت پاره ی تنشان را نمی بینند خدایا صبر صبر صبر.
کلمات کلیدی:
|
|
| شیرین کاری های پسری که خودش را از شیر گرفت |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ |
|
پروژه گرفتن شیشه از امیرحسین رو کلا گذاشته بودم کنار و بعد از شکست های پیاپی تصمیم داشتم به سه سالگی موکولش کنم تا اینکه پسر کوچولوی من خودش تصمیم گرفت خودش رو از شیر بگیره و با بریدن سر شیشه پستونکش با قیچی کاردستی ریحانه کمک خیلی بزرگی به مامانش کرد.در واقع کاری رو که من جراتش رو نداشتم خودش انجام داد و کلی هم همکاری کردو بالاخره الان ده روزی میشه که خودش رو از شیر گرفته و کلی غذا خور شده. این قدر از کار با قیچی خوشش میاد که ولش کنی کل خونه زندگی رو قیچی می کنه.مبل پرده لباس کفش و خلاصه هر چی دم دستش باشه رو دوست داره قیچی کنه .امروز که می خواست ماهی گلی رو قیچی کنه با کلی زحمت حواسش رو پرت کردم تا دست از سر ماهی بیچاره برداره آخر سر هم میگه خوب قیچی نکنم هم بزنم و یک عدد ملاقه ی بزرگ آورده و ماهی های بیچاره رو کلی هم زده بعد هم لیوان چایی یخ زده ی صبحانه رو از رو میز برداشته و به ماهی های فلک زده داده و این خبر رو با خوشحالی هر چه تمام به مامانش که مشغول وبگردی بود داد که من تایی نعودم دادم به ماهی بو عوله(من چایی نخوردم دادم به ماهی بخوره)
هنوز به ریحانه میگه انانه والبته خودش خلاصه اش هم می کنه و میگه انا .اگه کاری داشته باشه و بخواد خودش رو لوس کنه میگه آجی انانه(آبجی ریحانه) بعضی وقت ها تو خواب حرف می زنه و یه چیزایی میگه که خیلی مفهوم نیست گاهی می خنده گاهی هم گریه می کنه خلاصه که تو خواب هم درگیر این قند عسل ما. تازگی ها یاد گرفته میگه:شبکه ی دو شبکه ی ددددددددددددددو(که دو ی دومی همون تو است)و وقتی می خونه خودش کلی لذت می بره و می خنده. وقتی می برمش دستشویی با ید حتما اول کلی آب بازی کنه و همه جا رو خیس کنه بعد اجازه میده که بشورمش.ببخشید اینو میگم ولی میگم که به یادگار بمونه که پسر کوچولوی من با دستشویی خودش هم حرف می زنه . به خوابم میاد میگه آبم میاد و هر بار که میگه ریحانه نیم بساعتی وقت صرف می کنه تا بهش یاد بده که آبم میادنه خوا بم می یاد امات هیچ فایده ای نداره که نداره. عاشق قورباغه است و هرجا می بینه سریع میگه وای گوباله به دوست دارم میگه دوسم دارم و این قدر خوشمزه میگه که دلم می خواد درسته قورتش بدم بر خلاف ریحانه حسابی میوه خوره و تقریبا همه ی میوه ها رو دوست داره موز سیب پرتقال توت فرنگی خیار هندونه گیلاس زرد الو هلو شلیل کیوی همه رو دوست داره که من از این موضوع خیلی خیلی خوشحالم. تنها چیزهایی که اصلا و ابدا دوست نداره و از اولین باری که تو دهانش گذاشتم بدش اومده و تا همین لحظه هرگز نظرش عوض نشده ماست پنیرو گوجه فرنگی است.البته سس قرمز و سفید هم اصلا دوست نداره. پسر کوچولوی من عاشق کتاب خوندنه .اگر در اوج گریه هم که باشه بگم بیا برات کتاب بخونم در لحظه استپ می کنه و میگه بیلیم بلام کیتاب بتون بعضی روزها که ریحانه می خواد بره مهد خیلی براش گریه می کنه میگه انا نلو. ریحانه هم صداش رو بچه گونه تر می کنه و میگه عدید دلم گلبونت بشم من میلم مهد بعد بلات بتی تی (بستنی)می تلم میالم باته همه ی رنگ ها بر اش آبی و لولتیه(صورتی).چند روز پیش براش تخم مرغ محلی خریده بودم که پوستش قهوه ایه تا دید گفت وای مامان بوداده (بوداده همان تخم مرغ است خدا نکنه من کمی عطر بزنم یا آرایش کنم سریع میاد از نزدیکترین فاصله ی ممکن به صورتم نگاه می کنه و میگه مامان تی زدی؟(چی زدی) عشق ریحانه به شربت آلبالو پسر ی هم سرایت کرده و ما تقریبا پنج روزی یه شیشه شربت آلبالو مصرف می کنیم یعنی ما که نه این دوتا شیرین عسل.به آب آلبالو هم میگه آبابولو و بسیار شیرین این کلمه رو میگه طوری که دلت می خواد همه ی آبابولو های دنیا رو براش بیاری هنوز خیلی چیز ها هست که تو ذهنمه ولی دستم دیگه یاری نمی کنه بعدا به این پست اضافه می کنم فعلا درود و دو صد بدرود
کلمات کلیدی:
|
|
| کم یا زیاد مسئله این است |
| ساعت ۱:۱٥ ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ |
|
ریحانه می خواد قمقمه یامیرحسین رو آب کنه و می خواد ازش بپرسه که کم آب بریزه براش یا زیاد. ریحانه:امیر حسین کم یا زیاد؟ امیرحسین:کم یا زیاد _نه میگم بگو کم یا زیاد؟ _کم یا زیاد _بابا بگو کم می خوای یا زیاد؟ _کم میتای یا زیاد _ای بابا بگو کم آب بریزم برات یا زیاد؟ _بابا بودو کم بیلیزم یا زیاد _(با صدای بلند و به صورت فریاد)آاااااااااااااااااااااه هر چی من میگم نگو کم آب بریزم یا زیاد؟ _اااااااااااااااااااااااااااااااااااه زیاد!!!!!!!!!
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : می نویسم از عشقم به دو فرشته ی کوچکی که قلبم برایشان می تپد و ثبت می کنم خاطرات روزهای شیرین کودکیشان را. پروفایل مدیر : مریم |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |







